۹ اردیبهشت ۱۳۸۷

و همچنان ادامه دارد...

بازم اومدم یه سری به این بلاگ و نوشته هام بزنم .این کافی نت دانشگاه هم جای خویه هر وقت دلم اینترنت میخواد میام و کلی وب گردی میکنم و خلاصه حالش رو میبرم.هفته پیش تهران بودم این هفته هم دارم میرم اخه سه روز آخر هفته کلاس ندترم(به دلایلی) .

راستی 11 اردیبهشت یعنی پس فردا عروسی پسر داییم امیر هستش حالا قرار برم تهران یک پیراهن بخرم که به کرواتم بیاد برم بیبنم چی مشه.

این زندگی هم واسه خودش یک نواخت میشه بعدش هم بعضی وقتها پر هیجان ما رو اسکل کرده ،الان کلآ کار خاصی ندارم که بکنم تفریح من شده باشگاه و درس اینم یه جورشه تا ترم پیش بد بختیم درس بود این ترم تفریحم شده آخه حال میده وقتی میخونیش دیگه استرس نداری وخیالت از بابت آخر ترم راحته تازه تو کلاس هم میتونی کلی حال استاد و بعضی ها رو بگیری ،آخ آخ گفتم استاد حیف این لقب که به این نادان های کتاب حفظ کرده میدن (البته نه همه) هیچی بلد نیستن کتاب رو میخونن میان همون رو ،عینآ همون رو واسه ما میگن ما هم که بلد نیستیم عین چی مینویسیم و اونم کلی با خودش حال میکنه که به به من چه چیزا بلدم خودم خبر ندارم.

اینم از این الان که چیزی به ذهنم نمیرسه الا اینکه یک مجله توپ خریدم به اسم عصر شبکه که قطعات کامپیوتر رو بیشتر تبلیغ میکنه تا تشریح ولی اینم خودس کلی میارزه،تا پست بعدی که بیام بنویسم به امید دیدار خودم با بلاگم.
کاش همیشه شاد باشیم ولی...

0 نظر:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی